معنی اهل قلم
5 بازدید
[ اَ لِ قَ لَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کاتب. نویسنده. محرران دفتر. (آنندراج). کاتب و منشی. (ناظم الاطباء): شود سعادت و دولت نصیب اهل قلم هما ز کوچهٔ این استخوان بدر نرود. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «اهل قلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر