معنی اهل فراش
4 بازدید
[ اَ لِ فِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) مریض و ذی فراش. (آنندراج). در بسترافتاده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اهل فراش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر