معنی اهل شناخت
5 بازدید
[ اَ لِ شِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) اهل خبرت. آگاه. کاردان : نه هر سخن که بداند بگوید اهل شناخت بسر شاه سر خویشتن نباید باخت. (گلستان).
کلمات همقافیه با «اهل شناخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر