معنی اهل خرد
5 بازدید
[ اَ لِ خِ رَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) خردمند. باخرد. عاقل : کجا عقل یا شرع فتوی دهد که اهل خرد دین به دنیی دهد.سعدی. بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان بزشتی برد.(گلستان).
کلمات همقافیه با «اهل خرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر