معنی اهل بیت
4 بازدید
[ اَ لِ بَ / بِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کسان خانه و ساکنان آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). کسان خانه. مردم خانه. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): یک نفس را فدای اهل بیتی باید کرد. (کلیله و دمنه). و کدام خدمت در موازنهٔ آن کرامت آید که در غیبت من بنده، اهل بیت را ارزانی فرموده است. (کلیله و دمنه). اهل بیت شیخ شادی آن شام تضرع بسیار کردند. (انیس الطالبین ص ۱۰۵). من و اهل بیت من سر بر زمین نهادیم و تضرع و زاری کردیم. (انیس الطالبین ص ۱۰۴). || خاندان رسول (ص). خاندان محمد (ص)، پیغمبر مسلمانان : منم بندهٔ اهل بیت نبی ستایندهٔ خاک پای وصی.فردوسی. محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و وصی.فردوسی. بحق اهل بیت او که پاکانند... (تاریخ بیهقی ص ۳۱۶). گنجور علم امام زمان است ز اهل بیت کاین شهره منزلت سوی او از نیا شده ست. ناصرخسرو. اگر فرمان تن کردی و در اصطخر بنشستی از اهل بیت پیغمبر نگشتی نامور سلمان. ناصرخسرو. درود و سلام و تحیات و صلوات ایزدی بر ذات معظم و روح مقدس مصطفی و اهل بیت... او باد. (کلیله و دمنه). || قریب یا خویشان از اقارب باشند یا از اباعد. (منتهی الارب): دختران را جز با کسانی کی از اهل بیت ایشان بودند مواصلت نکردندی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۸). اما چون از اهل بیت ملک دیگری نبود او را بنشاندند به طیسبون. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۵۸).
کلمات همقافیه با «اهل بیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر