معنی اهرامن
5 بازدید
[ اَ مَ ] (اِخ) راهنمای بدیها را گویند. (برهان) (هفت قلزم) (ناظم الاطباء). این کلمه در پهلوی اهریمن و در فارسی بصور اهرمن، اهرامن، آهرمن، اهرن، آهرن، آهریمن، آهرامن، آهریمه و هریمن آمده است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). || شیطان. (برهان) (فرهنگ ضیاء). شیطان و دیوان. (هفت قلزم). شیطان و دیو. (ناظم الاطباء): دلی که مهر و هوای تو اندر آن دل نیست در او چه دین خدا و چه کیش اهرامن. عماد (از فرهنگ ضیاء). || (ص) دیوانه. (برهان). و رجوع به آهرمن و اهریمن و هریمن شود.
کلمات همقافیه با «اهرامن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «من» برای سرودن شعر