معنی اهجار
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) نیکو جوان گردیدن ناقه و فزون شدن در پیه و در رفتار. (منتهی الارب) (آنندراج). بانشاط شدن ماده شتر. (ناظم الاطباء). || فسوس کردن در منطق. (منتهی الارب) (آنندراج). فسوس کردن و استهزا نمودن. (ناظم الاطباء). بیهوده گفتن. (تاج المصادر بیهقی). یاوه درائیدن. (المصادر زوزنی). || فحش گفتن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). سخن زشت و بیهوده و فحش گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). زشت گفتن. (ناظم الاطباء). || گذاشتن. (منتهی الارب) (آنندراج). گذاشتن و ترک کردن. (ناظم الاطباء). || در هجیر رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بگرمای روز درآمدن. (منتهی الارب). بگرمای نیمروز درآمدن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). گرم گاه آمدن سوی کسی. (تاج المصادر بیهقی). || نیکو جوان گردیدن دختر. (ناظم الاطباء). || بزرگ و ستبر گردیدن خرمابن. (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع اِ) جِ هجر. (ناظم الاطباء). جِ هَجر به معنی نیمروز و زوال و جز آن. (منتهی الارب). و رجوع به هجر شود.
کلمات همقافیه با «اهجار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر