معنی اهتلال
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) درخشیدن ابرو و روی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). درخشیدن روی و ابرو و برق. (آنندراج). || دندان آشکار کردن بخنده. (منتهی الارب) (آنندراج). آشکار کردن دندان بخنده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اهتلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر