معنی اهتزاز

معنی اهتزاز

9 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) درخشیدن ستاره به وقت فرو شدن. || جنبیدن. شتر به آواز حُدا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جنبانیدن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). || جنبیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاظباء) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). جنبش کردن. (از منتخب و کنز و صراح بنقل غیاث اللغات). || حرکت از جانبی به جانبی. لرزش. لرز. ارتجاج. لرزه. زلزال. تزلزل. || نشاط. ارتیاح. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - اندر اهتزاز آمدن؛ جنبیدن. بحرکت در آمدن : اندکی چون بیشتر کردند ساز اندر آمد آن عصا در اهتزاز.مولوی. - به اهتزاز آوردن؛ به حرکت و جنبش و نشاط آوردن. - در اهتزاز آوردن؛ بجنبش در آوردن. در حرکت در آوردن. به لرزه انداختن : ذکر آرد فکر را در اهتزاز ذکر را خورشید این افسرده ساز.مولوی. تویی که گر بخرامی، درخت قامت تو ز رشک سرو روان را در اهتزاز آرد. سعدی. - در اهتزاز افتادن؛ در جنبش افتادن. در حرکت آمدن : شوی خود را دید قائم در نماز در گمان افتاد و اندر اهتزاز.مولوی. - در اهتزاز بودن؛ در جنبش و حرکت بودن : آرام نیابی بهیچ وقتی کز کوشش و بخشش در اهتزازی. مسعودسعد. || بالیدن گیاه. || شادمانی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خوشحالی کردن. (از منتخب و کنز و صراح بنقل غیاث اللغات). || (اِ مص) آواز و فریاد موکب. || جنبش شادمانی و خوشحالی : سیمرغ باهتزاز تمام قدم نشاط در کار نهاد. (؟) التماسات هر یک را بر آن جمله به اهتزاز و استبشار تلقی کردی. (کلیله و دمنه). مقدم ترا باهتزاز و استبشار تلقی و استقبال نمودم. (سندبادنامه، ص ۱۶۹). و خوشحالی و شادمانی کرد و اهتزازی تمام بمشاهدهٔ من اظهار نمود و مرا بتکلف بوثاق خویشتن کشید. (جهانگشای جوینی). آن عطا کز ملوک یافته ام نصف آن وقت اهتزاز فرست.خاقانی. این بگفت و آن بگفت از اهتزاز بحثشان شد اندر این معنی دراز.مولوی. گر نبودی شب، همه خلقان ز آز خویشتن را سوختندی ز اهتزاز.مولوی. - اهتزاز نمودن؛ شادی نمودن. خوشحالی کردن : چون بگفتارش اهتزاز نمود نیکویی گفت بس فراوانم.مسعودسعد. شادمان گشت و اهتزاز نمود روی او سرخ شد ز لهو و بطر.مسعودسعد. در اتمام آنچه بر دوستان اقتراح کند ظفر یابد و بدان اهتزاز نماید. (کلیله و دمنه). هندو اهتزاز نمود و کتابها را بدو داد. (کلیله و دمنه). در فضای کوهسار پرواز میکردند و در عرصهٔ مراد اهتزاز مینمودند. (سندبادنامه ص ۱۲۱). چون امام ابوالطیب بدیار ترک رسید بمورد او اهتزاز و ارتیاح نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۸). همگنان بدین الطاف که از حضرت آفریدگار عز و جل علا در حق ما می فرماید شادی و اهتزاز نمایند. (جهانگشای جوینی). تا آن آن بدان اهتزاز و تبجح نمود و بفرمود تا جشنها ساختند. (جهانگشای جوینی).

کلمات هم‌قافیه با «اهتزاز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید