معنی واژه انگیز کردن
6 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) انگیختن. (یادداشت مؤلف): نفس را بعذرم چو انگیز کرد چو آذرفزا آتشم تیز کرد.رودکی. || قصد کردن : امیر چوپان بنا بر دفع ملالت پادشاه انگیز شکار کرد و در شکار نیز قطعاً پادشاه را خوشدل و خندان یافت. (ذیل حافظ ابرو بر رشیدی ص ۱۱۸ از یادداشت مؤلف). وه که باز آن سنگدل عاشق کشی انگیز کرد چرخ تیر غمزهٔ او را بخونم تیز کرد. ریاضی سمرقندی (از فرهنگ شعوری).