معنی واژه انگیزش
5 بازدید
[ اَ زِ ] (اِمص از انگیزیدن و انگیختن) تحریک. ترغیب. تحریض. || هیجان. (ناظم الاطباء). || بعث. نشور. قیامت. حشر. نشر. رستاخیز. (یادداشت مؤلف): ره دینش آنست کز هر گناه بتابی و فرمانش داری نگاه... بدانی که انگیزش است و شمار همیدون بپول صراطت گذار. (گرشاسب نامه ص ۳۰۲). || طبع. طبیعت. (یادداشت مؤلف): ز انگیزش و ساخت فرق است چند که این نخل کار است و آن نخلبند. ناصرخسرو. || تاخت و تاز. (از حاشیهٔ شرفنامهٔ چ وحید ص ۴۱۲): به انگیزش از آسمان کم نبود صبا مرد میدان او هم نبود. نظامی (شرفنامه ص ۴۱۲). || برپا داشتن. برپا ساختن : به انگیزش فتنه آغاز کرد بدی گفت و نیکی همه راز کرد. ؟ (از یادداشت مؤلف). - انگیزش کردن؛ تحریک کردن. وادار کردن: ابویزید خالدبن محمدبن یحیی بندار کرمان بود و نامه همی نبشت سوی مقتدر اندر حدیث سیستان و او را اندر آن باب انگیزش محمدبن حمدان برنده (؟) همی کرد. (تاریخ سیستان صص ۳۰۲-۳۰۳). - انگیزش گر؛ محرک. (یادداشت مؤلف).