معنی واژه انگورک
5 بازدید
[ اَ رَ ] (اِ مرکب) مردمک دیده. (انجمن آرا) (آنندراج). سیاهی چشم. (یادداشت مؤلف): انگورک چشم ماست خالت گویی کزعین سواد مردم دیده فتاد. مولوی (از آنندراج). || بثوری که از انصباب مواد عفنه در بدن پیدا می شود. (آنندراج): پیش آنکس که برد نشئه ز بول نمکی دختر رز بود انگورکی و آتشکی. اشرف (از آنندراج). || نوعی از عنکبوت را نیز گویند. (آنندراج) (انجمن آرا). قسمی رتیل. (یادداشت مؤلف).[ اَ رَ ] (اِ مرکب) مردمک دیده. (انجمن آرا) (آنندراج). سیاهی چشم. (یادداشت مؤلف): انگورک چشم ماست خالت گویی کزعین سواد مردم دیده فتاد. مولوی (از آنندراج). || بثوری که از انصباب مواد عفنه در بدن پیدا می شود. (آنندراج): پیش آنکس که برد نشئه ز بول نمکی دختر رز بود انگورکی و آتشکی. اشرف (از آنندراج). || نوعی از عنکبوت را نیز گویند. (آنندراج) (انجمن آرا). قسمی رتیل. (یادداشت مؤلف).