معنی انگشت نهادن
5 بازدید
[ اَ گُ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از اعتراض کردن و عیب گرفتن. (برهان قاطع). اعتراض کردن بر قول کسی. نابود انگاشتن. عیب گرفتن. دخل و اعتراض کردن. (ناظم الاطباء). خرده گرفتن. آهو گرفتن. عیب آوردن. (از مجموعهٔ مترادفات ص ۲۵۳). || (اِ مرکب) انگشت دشنام. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). و رجوع به ترکیبات انگشت شود.
کلمات همقافیه با «انگشت نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر