معنی انگز
6 بازدید
[ اَ گُ ] (اِ) بیلی که با آن زمین را هموار سازند. (از برهان قاطع) (از هفت قلزم) (از آنندراج) (از انجمن آرا). غلیج. و رجوع به انگژ و انگزک و انگژک و غلیج شود.[ اَ گُ ] (اِخ) دهی است از بخش ویسیان شهرستان خرم آباد با ۲۰۰ تن سکنه. آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات، حبوب، لبنیات و پشم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ اَ گَ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان با ۳۲۰ تن سکنه. آب آن از زه آب رودخانهٔ محلی و محصول آن غلات، حبوب و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «انگز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گز» برای سرودن شعر