معنی انگامه
4 بازدید
[ اَ / اِ مَ / مِ ] (اِ) مجمع و انجمن بازیگران و قصه خوانان. هنگامه. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). مجمع و انجمن بازیگران و قصه خوانان و هرجا که محل اجتماع باشد و بر محل جنگ نیز اطلاق کنند. (انجمن آرا) (آنندراج). هنگامه. (صحاح الفرس): انگامه ایست گرم ز شکر عواطفت هر کوی و برزنی که من آنجا فرارسم. کمال اسماعیل (از انجمن آرا). || وقت. زمان. (فرهنگ سروری): چو شد صبح اقبال او آشکار شد انگامهٔ عشرت روزگار. خواجو (از فرهنگ سروری).
کلمات همقافیه با «انگامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر