معنی انگار کردن
6 بازدید
[ اَ / اِ کَ دَ ] (مص مرکب) فرض کردن. تقدیر کردن. شمردن. تصور کردن. پنداشتن. گرفتن. تقدیر کردن. انگاشتن. گمان کردن: انگار می کنم که ورنجستم. انگار کن اینجا خانهٔ ماست، اینجا هم مسجد. (از یادداشتهای مؤلف). و رجوع به انگار شود.
کلمات همقافیه با «انگار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر