معنی انکدار
5 بازدید
[ اِ کِ ] (ع مص) شتافتن و نیک دویدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). شتافتن و انقضاض. (از اقرب الموارد). نیک بدویدن. (تاج المصادر بیهقی). || فروریخته شدن قوم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). فروریخته شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی). || فرودآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فرودآمدن ستاره از هوا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). پراکنده شدن ستاره. (از اقرب الموارد):{/B وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْکَدَرَتْ .۱-۴۸۱:۲/} (قرآن ۸۱/۲)؛ و آنگه که ستارگان در زمین ریزند. (کشف الاسرار ج ۱۰ ص ۳۹۱). || تیره شدن. (یادداشت مؤلف). || (اِمص) تیرگی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «انکدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر