معنی انک
7 بازدید
[ اَ نَ ] (اِ) زردآلو از قسم پست و هسته تلخ و خرد و کم شیرین. (یادداشت مؤلف).[ اَ ] (انگلیسی، اِ) در اصطلاح تجارت نشان و علامتی که بر روی عدل و مال التجاره نویسند. (ناظم الاطباء). و رجوع به انگ شود.[ اَ نُ ] (ع اِ) سرب که در هندی سیسا گویند و در زفان گویا به معنی مس و روی گداخته مذکور است. (از آنندراج). مصحف آنک است. رجوع به آنک شود.[ اَ نُ ] (اِ) آبله که بر اندام برآید (شرفنامه، از آنندراج). و در تاج انوک آبله آورده است. (آنندراج).[ اَ نَ ] (ترکی، اِ). رخساره. (از آنندراج).[ اَ ] (ع مص) بزرگ و ستبر گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || دراز شدن شتر و بقولی دردمند گردیدن آن. (از ذیل اقرب الموارد). || طمع نمودن و طلب کردن. (منتهی الارب). طمع کردن و تتبع در سازواری اخلاق نمودن. (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «انک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر