معنی انوشروان
6 بازدید
[ اَ شَ ] (اِخ) ابن محمدبن خالدبن محمد القاسانی. وزیر مسترشد باللََّه خلیفهٔ عباسی مردی دانشمند بود و تاریخی لطیف کرده است بنام صدور زمان الفتور و فتور زمان الصدور. عماد اصفهانی در کتاب نصرةالفترة و عطرةالفطرة که در تاریخ آل سلجوق نوشته از کتاب انوشروان وزیر بسیار روایت آورده است. وی به سال ۵۳۲هـ.ق. درگذشت. مقامات خود را به امر خلیفه از ده به پنجاه رسانید. (ابن خلکان چ تهران ص ۴۵۸).[ اَ شِ ] (اِخ) انوشیروان عادل کسری: انوشروان در باغ رفت و گرد جماعت درنگرید. (فارسنامهٔ ابن البلخی). رجوع به انوشیروان شود.
کلمات همقافیه با «انوشروان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر