معنی انهمار
5 بازدید
[ اِ هِ ] (ع مص) ریزان شدن آب. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || ریخته شدن آب و اشک و روان گردیدن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || ریخته شدن. شکسته شدن. (منتهی الارب). ریخته شدن و شکسته و ویران شدن. || فروافتادن برگ درخت وقت زدن عصا. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انهمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر