معنی انهار
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ نَهر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (ترجمان علامه جرجانی، ترتیب عادل بن علی): لذت انهار خمر اوست ما را بی حساب راحت ارواح لطف اوست ما را بی سخن. منوچهری. - انهار اربعه؛ سیحون و جیحون و نیل و فرات. (انجمن آرا). - انهار حدایق فلکی؛ کنایه از نجوم با ثابت و سیارات. (انجمن آرا). - انهار فردوس؛ کنایه از آب و شراب و شیر و انگبین. (انجمن آرا). || جِ نَهَر. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).[ اِ ] (ع مص) روز کردن و بروز درآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || در روز غارت نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). || راندن آب و خون و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). روان گشتن خون. (آنندراج). روان کردن آب و آنچه بدان ماند. || فراخ کردن جوی را. (المصادر) (تاج المصادر بیهقی). || فرودریدن بنا. (منتهی الارب). || زخم فراخ زدن به نیزه. || به نیکویی رسیدن. || تا آب رسیدن چاه کن. || ناایستادن خون رگ. || فربه گردیدن زن. || آهسته دویدن اسب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ اِ ] (ع مص) روز کردن و بروز درآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || در روز غارت نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). || راندن آب و خون و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). روان گشتن خون. (آنندراج). روان کردن آب و آنچه بدان ماند. || فراخ کردن جوی را. (المصادر) (تاج المصادر بیهقی). || فرودریدن بنا. (منتهی الارب). || زخم فراخ زدن به نیزه. || به نیکویی رسیدن. || تا آب رسیدن چاه کن. || ناایستادن خون رگ. || فربه گردیدن زن. || آهسته دویدن اسب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «انهار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر