معنی انمهلال
5 بازدید
[ اِ مِ ] (ع مص) معتدل و راست ایستادن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). افراشته شدن و راست شدن و معتدل شدن. (ناظم الاطباء). || آرامیدن. (منتهی الارب). آرمیدن. (ناظم الاطباء). || سست شدن. (از اقرب الموارد). || (حامص) سستی. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سستی و ناتوانی. || آسودگی و اطمینان. || غفلت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انمهلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر