معنی انقیاض
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) شکافتن دیوار بی افتادن و یا فرودریدن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). شکافته شدن دیوار. (تاج المصادر بیهقی). ترک خوردن دیوار. (یادداشت مؤلف). || کفتن چاه و دندان از درازا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شکافته شدن چاه و دندان از درازا. (از اقرب الموارد). شکافته شدن چاه و خایهٔ مرغ و دندان به درازنا. (تاج المصادر بیهقی). ویران شدن چاه و جز آن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «انقیاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر