معنی انقی
6 بازدید
[ اَ قا ] (ع ص) رجل انقی؛ مرد باریک بینی . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دقیق القصب. (از اقرب الموارد). آنکه استخوان قصب باریک دارد. (یادداشت مؤلف). || (ن تف) نفی تر. (از اقرب الموارد). پاکیزه تر. پاک تر. - امثال: انقی من الدمعة. انقی من طست العروس. انقی من لیلة الصدر. انقی من مرآة العزیبة. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «انقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر