معنی انقلاع
5 بازدید
[ اِ قِ ] (ع مص) برکنده شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || (اِمص) از بیخ برکندگی. (ناظم الاطباء). برکندگی : و بحقیقت سبب ظلم و فتک و ناپاکی ایشان دولت سلطان را سبب انقلاع بودند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «انقلاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر