معنی انقضاب
5 بازدید
[ اِ قِ ] (ع مص) بریده شدن ستاره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). انقطاع. (از اقرب الموارد). بریده شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). || از جای برافتادن ستاره. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). انقضاب کوکب از مکان خود، انتقال آن. (از اقرب الموارد). ستاره از جای برفتن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «انقضاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر