معنی انقراع
5 بازدید
[ اِ قِ ] (ع مص) پهلوبه پهلو گشتن و بی قراری کردن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). خوابیدن در شب و از این پهلو به آن پهلو کردن و نخوابیدن. (از شرح قاموس). || ارجمند شدن. || بازایستادن از کاری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). امتناع. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «انقراع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر