معنی انقد
6 بازدید
[ اَ قَ ] (ع اِ) خارپشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - امثال: بات فلان بلیل انقد؛ بدان جهت گویند که خارپشت همهٔ شب را نخسبد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قنفذ. (یادداشت مؤلف). || سنگ پشت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). باخه. (یادداشت مؤلف). و رجوع به انقدان و انقذ شود.[ اَ قَ ] (ع ن تف) نقدتر. (آنندراج) (ناظم الاطباء). - انقد وجوه؛ نقدترین پولها. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر