معنی انقاه
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) برخیزانیدن از بیماری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). از بیماری به کردن. (مصادر زوزنی). از بیماری، کسی را عافیت دادن: انقهه اللََّه من مرضه. (از اقرب الموارد). || گوش فراداشتن. (یادداشت مؤلف): انقه لی سمعک (بصیغهٔ امر)؛ گوش دار و بشنو سخن مرا. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انقاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر