معنی انقاس

معنی انقاس

5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ نِقس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد). سیاهیهای دوات. (از منتهی الارب). سیاهیهای نوشتن. (غیاث اللغات). مدادها. حبرها. سیاهیها. دوده ها. در فارسی بجای مفرد استعمال شود. دودهٔ مرکب. مداد. مرکب. (از یادداشتهای مؤلف): ما برفتیم و شده نوژان کخلان (؟) پس ما بشبی گفتی تو کش سلب از انقاس است. منجیک. بگاه خشم او گوهر شود همرنگ شونیزا چنو خشنود باشد من کنم ز انقاس قرمیزا. بهرامی سرخسی. قلم خواست آن شاه و قرطاس خواست ز مشک سیه سوده انقاس خواست.فردوسی. نبشتند هر موبدی آنکه دید که قرطاس از انقاس شد ناپدید.فردوسی. قلم او چو لعبتی است بدیع زیر انگشت او گرفته وطن روزی دوستان از او زاید چو ز انقاس گردد آبستن.فرخی. دبیر از قلم ابر انقاس کرد سخن در و اندیشه الماس کرد. (گرشاسبنامه ص ۵۷). چون ننگری که می چه نویسد برین زمین یزدان بخط خویش و به انقاس روز و شب. ناصرخسرو. دور باش از مزوری که بمکر دام قرطاس دارد و انقاس.ناصرخسرو. زنگیی که پادشاه ایشان بود سیاهی بود چون کوهی از انقاس سیاه تر. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). چون قلم زردم و نزار و نوان اندرین روزگار چون انقاس.مسعودسعد. لون انقاس داشت پشت زمین رنگ زنگار داشت روی هوا.مسعودسعد. کفم از رخ بگونهٔ شنگرف رانم از کف نمونهٔ انقاس.مختاری.

کلمات هم‌قافیه با «انقاس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید