معنی انفلاق
7 بازدید
[ اِ فِ ] (ع مص) شکافته شدن و پاره پاره گردیدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی). انشقاق. (از اقرب الموارد). بازشکافتن. دریده شدن. دریدن. (یادداشت مؤلف): ما طبیبانیم شاگردان حق بحر قلزم دید ما را فانفلق.مولوی (مثنوی). || (اِمص) شکافتگی. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «انفلاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر