معنی انفس
5 بازدید
[ اَ فَ ] (ع ن تف) گرانمایه تر: انفس المال؛ گرانمایه ترین مالها. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نفیس تر. (مهذب الاسماء): فانفس الدواب، ما یرتفع من نواحی بلخ. (صورالاقالیم اصطخری). - امثال: انفس من قرطی ماریة. (یادداشت مؤلف). || (اِ) یکی از سه غشاء که بر جنین پیچیده است و نزدیکترین غشاست به وی. (بحر الجواهر از یادداشت مؤلف).[ اَ فُ ] (ع اِ) جِ نَفْس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (دهار). جِ نفس که به معنی روح و ذات است و عالم انفسی مراد از عالم ارواح و عالم باطنی و آفاقی کنایه از عالم ظاهری و عالم اجسام. و می تواند که عالم انفس و آفاق همین عالم ظاهری باشد چه اکثر نفوس و جمیع افق در همین عالم ظاهری موجودند. (غیاث اللغات) (آنندراج). نفسها. جانها. روانها: چون من سخن بشاهین برسنجم آفاق و انفسند موازینم.ناصرخسرو. ز آفاق و ز انفس دو گوا حاضر کردش بر خوردنی و شربت من پیر هنرور. ناصرخسرو. هر آن چیزی که در آفاق موجود است هستی را در انفس مثل آن بنهاده ایزد سربسر برخوان. ناصرخسرو. || عالم صغیر. (یادداشت مؤلف). و رجوع به آفاق و انفسی شود.
کلمات همقافیه با «انفس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فس» برای سرودن شعر