معنی انفراداً
6 بازدید
[ اِ فِ دَنْ ] (ع ق) بتنهایی و در حالت تنهایی. (ناظم الاطباء). منفرداً. فرداً. بطور انفراد. فرادی. علیحده. واحداً واحداً. تک تک. جداجدا. سواسوا. علی الانفراد.
کلمات همقافیه با «انفراداً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر