معنی انفاس

معنی انفاس

4 بازدید
[ اِ ] (ع مص) در شگفت آوردن کسی را. || ترغیب نمودن کسی را در کاری. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). راغب کردن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی): انفسه فی الامر. || نفیس شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). گرانمایه شدن. (یادداشت مؤلف).
[ اَ ] (ع اِ) جِ نَفَس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (دهار) (آنندراج). دمها. رجوع به نفس شود. || دمها. نفسها. روانها. آوازها. سخنها. (ناظم الاطباء): این جمله ز آثار نسیم است مگر هست آثار نسیم سحر انفاس مسیحا.مسعودسعد. بنزدیک قیاس انفاس جدش همه آیات دین کردگار است.مسعودسعد. همه انفاس من مدایح تست زان همی زنده داردم انفاس.مسعودسعد. گوش به دریوزهٔ انفاس دار گوشه نشینی دو سه را پاس دار.نظامی. هرکه دمی دارد از انفاس او می شنود تا بقیامت خروش.سعدی. سعدیا دختر انفاس تو بس دل ببرد بچنین زیور معنی که تو می آرایی.سعدی. مردمان از انفاست در راحت بودند. (گلستان). دیگران هم ببرکت انفاس شما مستفید گردند. (گلستان). از انفاس شریفهٔ حضرت خواجهٔ ماست قدس روحه که بر ظهور خوارق عادات و کرامات اعتمادی نیست. (انیس الطالبین). متابعت سنت رسول در افعال و اعمال از انفاس شریفهٔ حضرت خواجهٔ ماست. (انیس الطالبین ص ۷). - انفاس برآوردن؛ دم برآوردن. نفس برآوردن: هم مقصر بوم اگر شب و روز به سپاست برآورم انفاس.ناصرخسرو. - انفاس سحرخیزان؛ دعاها و راز و نیازهای سحرخیزان: همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند.حافظ. - انفاس صبحدم؛ نسیم بامدادی: این باد روح پرور از انفاس صبحدم گویی مگر ز طرهٔ عنبرفشان تست. سعدی. - انفاس کسی را شمردن؛ مراقب کوچکترین احوال وی بودن. جاسوسی کردن دربارهٔ او. (فرهنگ فارسی معین): امیرمحمود چند مشرف داشت به این فرزندش، بودند تا بیرون بودی با ندیمان و انفاسش می شمردند و انهاء می کردند. (تاریخ بیهقی). امیرمسعود عبدوس را فرمود تا کدخدایان ایشان [ غازی و اریارق ] بفریفت و در نهان به مجلس سلطان آورد و سلطان ایشان را بنواخت و امید داد و با ایشان بنهاد که انفاس خداوندان خود می شمرند و هرچه رود با عبدوس می گویند تا وی بازنماید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۹).

کلمات هم‌قافیه با «انفاس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید