معنی انعم
6 بازدید
[ اَ عُ ] (ع اِ) جِ نِعمَة. رجوع به نعمة شود. || جِ نُعم. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به نعم شود. || جِ نَعماء. (از اقرب الموارد). رجوع به نعماء شود. || (اِخ) از اعلام عرب است. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ عَ ] (ع ن تف) بانعمت تر. متنعم تر: قال من انعم الناس عیشاً؟ قال من تحلی بالعفاف و رضی بالکفاف و تجاوز مایخاف الی ما لایخاف. (المزهر سیوطی ص ۳۱۷). - امثال: انعم من حزیم. انعم من حیان اخی جابر. (یادداشت مؤلف). || نرمتر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر