معنی انظام
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) نظام برآوردن ماهی و سوسمار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). انظومة آوردن ماهی و سوسمار. (از اقرب الموارد). || بیضه پیدا گردیدن در شکم ماکیان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). باخایه شدن ماکیان. (تاج المصادر بیهقی). || آراسته و مرتب کردن. (غیاث اللغات). || (اِ) خط سپید که از دم تا گوش ماهی باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). انظومة. و رجوع به انظومة و اَنظام شود.[ اَ ] (ع اِ) بیضه های منتظم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || رشته ای که مهره در وی کشند. || ریگ برهم نشسته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ج، اناظیم. (از معجم متن اللغة). و رجوع به انظامان و انظومة شود.
کلمات همقافیه با «انظام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر