معنی انطلاق
7 بازدید
[ اِ طِ ] (ع مص) رفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (ترجمان القرآن جرجانی) (از اقرب الموارد). بشدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی). || گشاده گردیدن روی و پیدا شدن بشاشت. (منتهی الارب) (آنندراج). پیدا شدن انبساط در چهره. (از اقرب الموارد). گشاده رو شدن. || رها شدن. (یادداشت مؤلف). || انطلق به (مجهولاً) برده شد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || انطلاق لسان؛ گشاده زبانی. (از اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین). || (اِمص) گشاده رویی : از جبین سلطان آثار بشر و انطلاق و مکارم اخلاق معاینه دیدند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «انطلاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر