معنی انطباع
10 بازدید
[ اِ طِ ] (ع مص) نقش شدن چیزی بر چیزی. (غیاث اللغات) (آنندراج). نقش پذیرفتن از مهر و جز آن. (یادداشت مؤلف). نگاشته شدن. نقش پذیرفتن. نگار بستن. مهر پذیرفتن. || چاپ شدن. باسمه شدن. (یادداشت مؤلف). بچاپ رسیدن. بطبع رسیدن. || (اِمص) نقش شدگی. نقش پذیری. || (اِ) نقش و نشان و اثر. || چاپ و طبع. || تافت. (ناظم الاطباء). ج، انطباعات. - ادارهٔ انطباعات؛ در اصطلاح اواخر دورهٔ قاجاریه و اوایل دورهٔ پهلوی ادارهٔ نگارش.
کلمات همقافیه با «انطباع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر