معنی انطاکی
7 بازدید
[ اَ ] (اِخ) داودبن عمر. طبیب و ادیب و نابینا بود. در انطاکیه متولد شد و پس از مسافرتهای طولانی در سال ۱۰۰۸ هـ . ق. در مکه درگذشت. او راست: تذکرة اولی الالباب. الجامع للعجب العجاب. تزیین الاسواق. الفیة فی الطب. النزهة المبهجة فی تشحیذ الاذهان و تعدیل الامزجة. غایة المرام فی تحریر المنطق و الکلام. نزهة الاذهان فی اصلاح الابدان. زینة الطروس فی احکام العقول و النفوس. کفایة المحتاج فی علم العلاج. و شرح عینیة ابن سینا و رساله ای در علم هیئت. (از اعلام زرکلی).[ اَ ] (اِخ) ابوالفرج یحیی بن سعید. درگذشته به سال ۴۵۸ هـ . ق. طبیب و مورخ بود. اصلاً از مصر بود. به انطاکیه رفت و در آنجا اقامت گزید. ذیلی بر کتاب نظم الجوهر ابن بطریق که در تاریخ پادشاهان و خلفا و نصرانیت و بطارقه و اعیاد نصاری است نوشت. عرب مسیحی و از خویشاوندان ابن البطریق بود. و رجوع به ابن بطریق اوطوقیوس شود.
کلمات همقافیه با «انطاکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر