معنی انضیاع
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بانگ کردن و فریاد نمودن چوزه و گشادن هر دو بازو را پیش مادر تا خورشش دهد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). گشادن جوجه بالهایش را بسوی مادر تا خوراک دهد او را. (از اقرب الموارد). || آمادهٔ گریستن گردیدن کودک و بانگ کردن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «انضیاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر