معنی انصاب
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) نصیب گردانیدن جهت کسی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برای کسی نصیبی قرار دادن. (از اقرب الموارد). || مانده گردانیدن اندوه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). خسته و مانده کردن. (از اقرب الموارد). || رنج رسانیدن و دردمند گردانیدن بیماری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). دردمند ساختن مرض کسی را. (از اقرب الموارد). رنجانیدن. (تاج المصادر بیهقی). برنجانیدن. (مصادر زوزنی). || دسته کردن کارد را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). نصاب (دسته) ساختن برای کارد. (از اقرب الموارد). کارد دسته کردن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی).[ اَ ] (ع اِ) جِ نَصب. (منتهی الارب). رجوع به نصب شود. || جِ نُصُب. (از اقرب الموارد). سنگها که گرداگرد کعبه برپای می کردند و می پرستیدند و بر آنها ذبح و قربان می کردند. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). بتها که کفار می پرستیدند. (یادداشت لغت نامه). - انصاب الحرم؛ حدهای حرم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سنگها که بر کنار حرم نهاده بود. (مهذب الاسماء). || جِ نَصَب. (از ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). رجوع به نصب شود.
کلمات همقافیه با «انصاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر