معنی انشا کردن

معنی انشا کردن

6 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) آفریدن. خلق کردن. (فرهنگ فارسی معین). || مترسلانه نوشتن. فصیح و با سجع و قافیه نوشتن. (ناظم الاطباء). ترسل. (دهار). سرودن شعر: چون از خطب فارغ شدم واجب دیدم انشا کردن فصلی دیگر. (تاریخ بیهقی). انشا کندش روح و منقح کندش عقل گردون کند املا و زمانه کند اصغا. مسعودسعد. بدیع همدانی این قصیده در مدح او انشا کرده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۰۹). عتبی رساله ای در مرثیهٔ او انشا کرده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). ابوالقاسم حسن بن عبداللََّه مستوفی در مدح سلطان این قصیده انشا کرده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۹). شعری پاکیزه مشتمل بر الفاظ رقیق و معانی جزل انشا کردی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۰). گر آن جمله را سعدی انشا کند مگر دفتری دیگر املا کند.سعدی (بوستان). آگاه دلا گر ز ادب دور نباشد از مطلع خود بیت دوی کرده ام انشا. سنجر کاشی (از آنندراج). می کند کلک سخن پرداز انشا مطلعی تا گلستان حضورش را شود دستان سرا. اثر (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «انشا کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید