معنی انشاز
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ نَشز و نَشَز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ نَشَز. (از اقرب الموارد). و رجوع به نشز شود.[ اِ ] (ع مص) برداشتن استخوانهای مرده بجایگاه آن و ترکیب دادن بعض آنرا ببعض. (منتهی الارب). بلند نشاندن و استخوانها بجای خود گذاشتن و بعضی را به بعضی دیگر ترکیب دادن. (آنندراج). استخوانهای مرده را بلند کردن و بجایگاه خود گذاشتن و بعضی را بر بعضی دیگر سوار کردن. (از اقرب الموارد). استخوان بندی کردن. (یادداشت مؤلف). || برداشتن چیزی را از جای وی. (منتهی الارب). از جای برداشتن. (ترجمان القرآن جرجانی) (آنندراج). چیزی را از جای خود برداشتن. (از اقرب الموارد). || برخاستن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «انشاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر