معنی انسحال
2 بازدید
[ اِ سِ ] (ع مص) تراشیده و سونش شدن و تابان گردیدن درم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سوده و تابان گردیدن درم. (آنندراج). تابان شدن درهم. (از اقرب الموارد). || روان گردانیدن سخن را. || پوست باز شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «انسحال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر