معنی انسجو
5 بازدید
[ اُ ] (نف مرکب) آنکه خواهنده و جویندهٔ انس و الفت است. خوگیر: من وحشیم و تو انس جویی آن نوع طلب که جنس اویی.نظامی.
کلمات همقافیه با «انسجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر