معنی انسبات
6 بازدید
[ اِ سِ ] (ع مص) دراز گردیدن. || نرم شدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پخته شدن خرما. (تاج المصادر بیهقی نسخهٔ خطی ورق ۲۲۷ ب). تمام پخته شدن خرما. (یادداشت مؤلف). || (اِمص) درازی. یقال: فی وجهه انسبات. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انسبات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر