معنی انسب
6 بازدید
[ اَ سَ ] (ع ن تف) مناسب تر. (غیاث اللغات) (آنندراج). الیق. اولی. (یادداشت مؤلف). مناسب تر و ماننده تر و همشکل تر. (ناظم الاطباء). || عالم تر به علم انساب. عالم تر به نسب: عقیل بن ابی طالب برادر علی بن ابیطالب علیه السلام انسب قریش و اعلم آنان به ایام عرب بود. (از منتهی الارب بنقل یادداشت مؤلف). || هذا الشعر انسب؛ یعنی این شعر بسیار لطیف است از روی عشقبازی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بسیار لطیف از روی عشقبازی (شعر). (یادداشت مؤلف). - امثال: انسب من ابن لسان الحمرة. (از یادداشت مؤلف). انسب من دغفل. انسب من قطاة. انسب من کثیر.
کلمات همقافیه با «انسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر