معنی انسان

معنی انسان

26 بازدید
[ اِ ] (ع اِ) مردم، واحد و جمع و مذکر و مؤنث در وی یکسان است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مردم. (ترجمان القرآن جرجانی) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (مؤید الفضلاء) (السامی). آدمی. (غیاث اللغات) (آنندراج). حیوانات ناطق. (از تعریفات جرجانی). در اصل انس بود، الف و نون مزیدتان بدان ملحق شده، و این مأخوذ است از انس بالضم که به معنی الفت گرفتن و ظاهر شدن است و بعضی گفته اند که مأخوذ از نسیان است. (از غیاث اللغات) (آنندراج). بشر. آدمیزاد. آدمیزاده. آدم زاده. انس. اناس. ناس. خلق. (یادداشت مؤلف). موجود سخنگوی میرنده. (جامع الحکمتین از فرهنگ علوم عقلی). انسان نام است برای جسد معین و نفس معین که ساکن در آن جسد است و جسد و نفس دو جزء برای انسانند، یکی از آندو جزء شریف است... یکی مانند درخت است و دیگری مانند ثمرهٔ درخت، نفس راکب و جسد مرکوب است. (از رسائل اخوان الصفا بنقل از فرهنگ علوم عقلی): {/Bإِنََّا خَلَقْنَا اَلْإِنْسََانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشََاجٍ.۱-۶۷۶:۲/} (قرآن ۷۶/۲)؛ بیافریدیم ما این مردم را از نطفه ای آمیخته. (کشف الاسرار میبدی ج ۱۰ ص ۳۱۳). امهات و نبات با حیوان بیخ و شاخند و بارشان انسان.ناصرخسرو. جان و انسان بندهٔ فرمانبرش بادا مدام تا به تازی هست انسان آدمی و جان پری. سوزنی. نسبت دارند تا قیامت ایشان ز بهیمه من ز انسان.خاقانی. نیک آمده است زلزلت الارض هین بخوان بر مالها و قال الانسان مالها.خاقانی. گر بصورت آدمی انسان بدی احمد و بوجهل هم یکسان بدی.مولوی. چشم نابینا، زمین و آسمان زان نمی بیند که انسانیش نیست.سعدی. مردم چشمم به خون آغشته شد در کجا این ظلم با انسان کنند.حافظ. - انسان کامل؛ عبارت است از جمیع مراتب الهیه و کونیه از عقول و نفوس کلی و مراتب طبیعی تا آخر تنزلات وجود. (از شرح فصوص الحکم قیصری ص ۱۰). در تصوف، بالاترین مقامی که انسان بدان تواند رسید یعنی مرتبهٔ فناء فی اللََّه: کون جامع نزد ما انسان بود ورنباشد این چنین حیوان بود جامع انسان کامل را بخوان معنی مجموع قرآن را بدان نقش می بندد جمال ذوالجلال در خیال صورت او بر کمال. شاه نعمت اللََّه ولی. انسان کامل است که مجلای ذات اوست مجموعه ای که جامع ذات و صفات اوست انسان کامل است که او کون جامع است تیغ ولایت است که برهان قاطع است. شاه نعمت اللََّه ولی. و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. - || پیغمبر اسلام. - انسان کبیر؛ عالم. جهان. (از تعریفات جرجانی). و رجوع به همین کتاب و شرح منظومهٔ سبزواری شود. - امثال: انسان به آرزو زنده است. (امثال و حکم دهخدا، ج ۱ ص ۳۰۰). انسان به امید زنده است. (امثال و حکم دهخدا، ج ۱ ص ۳۰۰). انسان به خوراک زنده است. (امثال و حکم دهخدا ج ۱ ص ۳۰۰). انسان جایزالخطاست. (امثال و حکم دهخدا ج ۱ ص ۳۰۰). انسان فاعل مختار است. (از امثال و حکم دهخدا ج ۱ ص ۳۰۰). انسان مدنی الطبع است، مردمان بمنش و نهاد خواهان گرد شدن با یکدیگر و آبادانی و عمران باشند. (امثال و حکم دهخدا، ج ۱ ص ۳۰۰). || مردمک چشم. (مؤید الفضلاء) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات) (آنندراج). مردم چشم. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). مردمک چشم را از آن انسان گویند که بیننده را شکل انسان در آن نظر می آید به همین جهت در فارسی مردم و مردمک نیز گویند و بهندی پتلی نامند چه در هندی معنی حقیقی لفظ پتلی تصویر آدمی است. (غیاث اللغات) (آنندراج). مردم. مردمه. نی نی. ببه. ببک. و رجوع به انسان العین و شواهد انسان (MMM مردم) شود. - انسان العین؛ مردم چشم. (از مؤید الفضلاء). ببه. ببک. نی نی. مردمک. مردمک چشم. مردمهٔ چشم. مردمک دیده. مردم دیده. ذباب العین. صبی العین. ناظر. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ترکیب زیر شود. - انسان عین؛ مردم چشم. مردمک چشم. انسان العین. کاک. کیک. به به. ببک. تخم چشم. نی نی. مردمه. (یادداشت مؤلف). || سرانگشت. (مؤید الفضلاء). سرانگشتان. || سایهٔ مردم. || سر کوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از معجم اللغة). || سایهٔ کوه. (از اقرب الموارد). || زمین ناکشته و غیر مزروع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، اَناسیّ و اَناسیَّة و آناس. (از اقرب الموارد).
[ اِ ] (اِخ) نام سورهٔ هفتاد و ششم از قرآن مجید. مکی است و دارای ۳۱ آیه. آن را سورهٔ دهر نیز نامند.

کلمات هم‌قافیه با «انسان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید