معنی انساب
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) سخت وزیدن باد و برداشتن آن خاک و سنگریزه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ نَسَب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (دهار). نسبها و نژادها. (غیاث اللغات). پشتها. (از یادداشتهای لغت نامه): چون از آن روز برنیندیشی که بریده شود در او انساب.ناصرخسرو. هست بنده نبیرهٔ آدم در همه چیز اثر کند انساب.مسعودسعد. برحسب اقتضای وقت از اقربا و انساب و امرا لشکرها می فرستاد. (جهانگشای جوینی). تو ممیز بعقل و ادارکی تو مکرم بجاء و انسابی.سعدی. و رجوع به نسب شود. - علم الانساب؛ دانشی است که از نسبهای مردم و قاعده های کلی و جزئی آن سخن میدارد و غرض از آن احتراز از خطا در تعیین نسب اشخاص است. نخستین کسی که در این علم فتح باب کرد هشام بن محمدبن سائب کلبی درگذشته به سال ۲۰۴ هـ .ق. بود وی در این موضوع پنج کتاب تصنیف کرد. (از کشف الظنون).
کلمات همقافیه با «انساب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر