معنی انزواء
4 بازدید
[ اِ زِ ] (ع مص) دور شدن و زاویه گرفتن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یک سو شدن و فراهم آمدن و گوشه گرفتن. (آنندراج). واهم آمدن و بیکسو شدن. (تاج المصادر بیهقی). زاویه گرفتن. (از اقرب الموارد). بیکسوی شدن. (مجمل اللغة). || درکشیده شدن پوست. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). درکشیده شدن پوست از آتش. (آنندراج). فراهم آمدن و منقبض شدن پوست از آتش. (از اقرب الموارد). انزوی الجلدة فی النار. (از اقرب الموارد). و رجوع به انزوا شود.
کلمات همقافیه با «انزواء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر